|
آقا چند وقته ما گیر کردیم تو این تهران با این مشکلات لعنتی (که دوستان کم و بیش ازش خبر دارن) و خوشبختانه دیروز آخرین نفر از چهار نفر هم رها شد و فعلا ماجرا فیصله یافت .
خلاصه تو این چند وقته که ما اینجا گیر کردیم یه نفر که تاااااااااااااااازه پسورد خودش هم یادش رفته هی زرت و زورت توی بلاگ دختر ما حرفهای سی یا سی می زنه و ما از روز اول گفتیم بابا این حرفها اینجا ممنوع . برو واسه خودت بلاگ درست کن خودت رو گرفتن کم نبود حالا بیان دخمل من رو هم بگیرن بی انصاف .
آخرین اخطار هر گونه پست سی یا سی توی این بلاگ پاک می شود بعدا جنگ خانوادگی در نگیره که ما پیروزیم چون حق با ماست .
پارمیس من هم درین مدت حسابی زبونش تقویت شده بچه م دیروز یه چیزی رو می کوبید به دیوار رو می گفت پشه دشتم (پشه کشتم)
خلاصه همه حرفی می زنه اسم همه رو هم بلده بجز من 
و همچنان به من میگه بابا 
به مامانم هم میگه ماجون . بعضی وقتها که خیلی گیر بهش میدیم که به من بگه مامی میگه مائی یا بهش میگن اینو بده به مهتاب داد می زنه م تا ولی وقتی کارم داره هی میگه بابا بابا و آبرو واسم نمی ذاره و اگه در یک جای عمومی باشیم پوزخند مردم رو کاملا میشه احساس کرد .
دیگه همینا دیگه .
این پست هم از سر رفع تکلیف بود . بعدا با عسسسسسسسک میایم خدمتتون.
|